قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
304
تاريخ نگارستان ( فارسى )
ايشانرا قائد اقبال از حيلهء آن محتال واقف گردانيد اميران با شصت جوان مضمون وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ را كار بسته رو در بيابان بيكران نهادند و تكل جاهل با هزار سوار مكمل رسيده آتش جدال اشتعال پذيرفت و شدت كارزار به جائى رسيد كه از هزار كس تكل پنجاه كس ماند و از شصت جوان اميران سه تن . ديگر آنچه بودند كشته گشتند و چه تيغ و تير يكديگر را زخم زده خستند آخر بعد از كشش و كوشش بسيار طرفين از هم جدا گشته امير حسين و امير تيمور در آنشب ديجور در چول ماندند و سه شبانروز سه ملازم خراسانى بل سه غول بيابانى كه از آنورطه خونخوار بكنار افتادند سوار گشته فرار نمودند نظم : هركه سلامى كندت يار نيست * هر صدفيرا در شهوار نيست چون نتوانگفت در اينروزگار * يار كه او را بتوان گفت يار تا فلك از پرده دغائى نباخت * اهل زمان اهل نشايد شناخت محك مودت محل شدتست بيت : شد دلم خوش ز رنج خود كه بدوست * فرق كردن ميان دشمن و دوست صباح اميران كامكار باوجود آن شعبدهء روزگار و چولى چنان بىزينهار عنان اصطبار از دست اقتدار نداده پيادهروى به راه نهادند و چون بآبادانى رسيدند بعضى از تراكمه كه در آنحوالى نشيمن داشتند بعزم تاراج بر ايشان هجوم آورده و صاحبقران بنابر كمال حميت حرم خود تركان آغا را كه همشيرهء امير حسين بود در چاهيكه غله در او كنند گذاشته و شمشير كشيده بر ايشان حمله آورد قضا را در اين محل حاجى محمد نامى از آنفرقه امير را شناخته اسب كشيده او را و متعلقان او را بوثاق خود آورده شرايط خدمتگذارى بتقديم رسانيد . [ 523 - رنجانيدن امير حسين امير تيمور را . ] 523 من البدايع چون مملكت ماوراء النهر و بعضى از خراسان بواسطهء امير تيمور گوركان امير حسين را مصفى گشت او مدار كار خود بر غدر و رذالت نهاد و چند نوبت امير را از خود رنجانيده بينهما بمخالفت انجاميد اما در هر مرتبه اينمضمون را بخاطر آورد . بيت : چكار است اينكه اينسان پيش دارى * مگر قصد هلاك خويش دارى باز در تراضى خاطر امير كوشيده بعد از انقضاى اندك مدتى آن را پس كرده دقيقهء از دقايق بدگوهرى مختل نگذاشتى نظم : هركه ناكس بود باصل و سرشت * بتقاليب دهر كس نشود سك مگس را اگر كنى مقلوب * قلب او غير سك مگس نشود از شخصى پرسيدند كه نشانهء كريمان كدامست و علامت لئيمان چيست ؟ گفت قاعدهء